
تنها ترینم ، همدم تنهایی ام باش تا اندکی تنهای تنها جان بگیرد بگذار با عطر حضورت آسمانم بغضش تَرَک بردارد و باران بگیرد بگذار تا این التهاب موج و دریا آرامشم را با کمی توفان بگیرد گرمای آغوش تو تنها می تواند روح مرا از فصل یخبندان بگیرد تنها منم ، تنها تویی ، اما خدا هست تا پنج کفر از پنجه ی شیطان بگیرد تقدیر این بوده است و از آن چاره ای نیست تا پیکرم این درد بی درمان بگیرد مانند بادی بی سر و سامانم ای دوست ای کاش سر گردانیم پایان بگیرد.سیامک روشن...
ادامه مطلب
اضطراب اين خيابانu200fها اسير اضطرابم ميu200f كند با چراغ قرمزش دارد جوابم ميu200f كند بايد از پس كوچه ها راهي به ميدان وا كنم بوق هاي مُمتد اينجا خرابم ميu200f كند كلّ مترو قدر يك سوزن برايم جا نداشت خط واحد هم سوار پاركابم ميu200f كند از ترافيك و شلوغي خيابان بگذريم آفتاب نامروّت هم كبابم ميu200f كند كوه يخ باشم اگر از خطّهu200f ي قطب شمال هُرم خورشيد جنوبي زود آبم ميu200f كند شهر سبزم از « بفرماييد آقا»ها پُر است صاحب بقّالي اينجا « هوي» خطابم مي u200fكند روي پيشاني من چيزي نوشته؟ پس چرا هر دغل باز كلك هالو حسابم ميu200f كند؟ زود برگردم كه كفر شهر شيطان واره u200fها دارد آخر منكر « امّ...
ادامه مطلب